واجد على خان
87
علم الأبدان ( فارسى )
نشايد زيرا كه اگر وفور خون بمقتضاى طبيعت بود مرغوب تمام اعضا باشد و باعث خوبى و رونق بدن مىشود نه موجب ثقل و گرانى بدن و بدانند كه از كثرت خون ناطبعى بيشتر ثقل در سر محسوس مىشود و وجه فزونى ثقل در سر آنست كه دماغ ذى تجاديفست و صعود ابخره به روى هميشه مىشود پس هرگاه كثرت در خون شود ظاهرست كه بنا بر حرارت تصاعد بخار افزونتر خواهد شد و از انجا كه بخارات مذكور بنا بر غلظ ماده ميل بغلظت دارد تمكن ابخره در تجاويف دماغ فزونتر و ديرتر مىشود و بالضرور گرانى سر بيشتر محسوس مىگردد و در اصول عين و صدغين نسبت بديگر اجزاى سر بيشتر مىباشد و و سبب تمطى امتلاى عضلات بدنست از بخارات و تحرك طبيعت بر دفعش و آن حالتىست كه مضطر مىسازد انسان و ديگر حيوانات را بدراز كشيدن اعضا و آن را به فارسى خميازه گويند و سبب تثاوب امتلاى عضلات فكينست و تحرك طبع بفتح فم جهت دفعش و آن را به فارسى فازه گويند و سبب نعاس و كدورت حواس و بلادت فكر صعود ابخره غليظه دموىست بدماغ و از آنكه زبان سخيف و متخلخل و كثير العروقست ظهور حمرت بيشتر در وى مىشود علامت غلبه بلغم سپيدى رنگ بدن و سستى گوشت و سردى ملمس و بسيارى آب دهان و قلت تشنگى و ضعف هضم و آروغ ترش و بسيارى خواب و كندى فكر امّا بياض لون بنا بر غلبهء ماده ابيضست كه بلغم باشد و ترهل و لين ملمس بنا بر رطوبت و برد ملمس بسبب برودت امّا كثرت ريق بواسطه كثرت رطوبات دماغست كه به دهان نازل مىشود و قلت عطش بسبب برودت و رطوبت ماده است امّا در بلغم شور كه باختلاط صفرا مىشود تشنگى زياده مىباشد و به حد تشنگى غلبهء صفرا نمىرسد و علاج آن جرعه جرعه آب گرم خوردنست كه فىالفور تسكين عطش بلغمى مىكند و ضعف هضم و جشاى حامض نيز نشان برودت ماده مرخيه است زيرا كه جودت هضم از حرارتست چون حرارت كمتر باشد بالضرور فساد در هضم واقع شود و بسبب فساد هضم آروغ ترش آيد و كثرت نوم بهر آنست كه بلغم بسبب لزوجت بند مىكند مسالك روح نفسانى را و منع مىنمايد آن را از متوجه شدن بر ظاهر بدن و ساكن مىدارد در باطن و همينست نوم و سبب بلادت آنست كه مضّرترين شيا ذهن را افراط رطوبت مع البرودتست و سفيدى رنگ بدن و كسل اعضا بنا بر ثقل امتلاى رطوبت مع برودت كه منافى حركتست اعنى رطوبت مرخى اعصابست لهذا استرخاء اعصاب واقع مىكند و قوت